حمد الله مستوفى قزوينى

505

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

65 سى و چار عمرش وز آن ماه شش « 1 » * شده شاه آن خسرو شيرفش چو در عيد اضحى خور از باختر * برآمد ، فرو رفت آن تاجور جهان ارج او را چنان خوار كرد * كه مروان ورا مرده بَر دار كرد خِرد گفت با چرخ ك : « اى دون‌منش * به نيكان چرا بَد دهى در روش ؟ » چنين پاسخش داد چرخِ بلند : * « در اين اختيارى به من بَر مَبند 70 كه هرچيز باشد قضا بىگمان * فرستاد بايد مرا « 2 » ز آسمان ندارد گزيرى كس از سرنوشت * به مرگ و جنونش ز خوب و زِ زشت چو اين نفس جايى دگر شد به كار * مرا چون بود اندر آن اختيار ز حكم قضا و قَدَر چون و چند * نشايد سخن گفتن اى هوشمند كز آن هيچ نبود زِ حكمت برون * تو بَس كن به كارِ قضا چند و چون »

--> - يافت . تاريخ يعقوبى 2 / 311 ، سال صد و بيست و شش آورده و گفته به قولى برادرش ابراهيم او را مسموم كرد . ( 1 ) ( ب 65 ) . دربارهء مدت سنش اختلاف هست : به گفته هشام به وقت وفات سى سال داشت . بعضىها گفته‌اند : وقتى بمرد سى و هفت سال داشت ، به گفتهء على بن محمد به وقت وفات چهل و شش سال داشت . مدت خلافت وى را پنج ماه و دو روز ، پنج ماه و دوازده روز آورده‌اند . مادرش كنيزى بود به نام شاه‌آفريد دختر فيروز پسر يزدگرد پسر خسرو . ( طبرى 10 / 4437 ) . نام مادرش شاهفريد و شاه‌فرند نيز ضبط شده است . ( يعقوبى 2 / 311 ) او دربارهء خود چنين گفته ( و تفاخرها كرده ) بود . انا ابن كسرى و ابى مَروان * و قيصر جَدّى و جَدّى خاقان علت اينكه دو جدّ خود را يكى قيصر و ديگرى خاقان گفته اين است كه مادر يزدگرد ، دختر شيرويه فرزند خسرو پرويز و مادرش دختر قيصر روم بود و مادر شيرويه دختر خاقان پادشاه ترك بود . ( كامل 8 / 225 ) ( 2 ) ( ب 70 ) . كذا در اصل ظاهرا : فرستاد با بَد مرا . . .